
درست يادم نيستسالها بود يا چندين و چند سالاما پيش بود بي شكبه خانه ام آمديبا شال و مويي كه بوي باران مي دادگلايه اي نيستآنروزها اينهمه سالروز را در كارنامه ُ نا كامي هايم از بر نداشته ام.دلـــــم برايت،برايم،براي آنهمه بودهايي كه نيستمي سوزد.ميلاد هم پيمانه بغضي شده كه نمي بارد.م.شامگاه...
ادامه مطلب